« به زودی... صفحهی نخست | گفته بودم خانومن؟! حرفمو پس می گیرم!! »
یکی دو هفته پیش سالار پستی گذاشته بود با عکس و شرح و تفصیلات درباره کبوتری که روی بالکن خونه ما تخم گذاشته. البته سالار بعد چند روز به این نتیجه رسید که باید اون پست رو حذف کنه. بعد هم رفت همه جا پر کرد که من سانسورش کردم به خاطر اون عکس ها و پست غیر اخلاقیش. در حالی که من هیچ تقصیری نداشتم.
ماجرا از این قرار بود که سالار بعضی! لباس هاش رو که باید شخصن و با دستان مبارک بشوره (مثل جوراب!) وقتی چرک می شه می اندازه روی بالکن تا از چشم من دور بمونه. البته نه که خیال کنید من غر می زنما! ابدا!! فقط استراتژی هایی گاهی به کار می برم که خودش ترجیح می ده این جوری رفتار کنه.
خلاصه یه بار که مچ حضرت والا رو گرفته بودو داشتم لباس ها رو از رو بالکن جمع می کردم که ببرم و در ملا عام به نمایش بذارم یهو دیدم یه چیزی از لای لباس ا افتاد زمین. از قرار یه خانوم کبوتری جای گرم و نرم پیدا کرده بود و اون جا رو برای زاد و ولد و تجدید نسل انتخاب کرده بود. (البته من موندم تو اون بو چطور طاقت آورده بود ...) خلاصه این قضیه باعث شد که اون ماجرا فعلا مسکوت بمونه تا در فرصت بهتر دوباره پروندشو به جریان بیندازیم. یکی دو روز بعد متوجه شدیم که خانم کبوتر یه تخم دیگه گذاشته. ما که از حضور یک موجود زنده غیر خودمون، آن هم از نوع بی آزارش در حال ذوق مرگی بودیم سعی کردیم همه شرایط رو برای خانوم کبوتر فراهم کنیم. هر گونه عبور و مرور به بالکن قدغن شد. فقط گاهی برای خانوم کبوتر در حال مادر شدن خوراکی می بردیم. (و البته نقش محوری خوراکی در زندگی خود ما بر همه دوستان و آشنایان واضح و مبرهن است) باقی اوقات فقط یواش کنار پنجره خانوم کبوتر رو زیر نظر داشتیم.
تا این جای ماجرا رو سالار در اون پست محذوف تعریف کرده بود. (البته با یه قرائت دیگه!!)
چهارشنبه گذشته عصر که از سر کار برگشتیم دیدیم یکی از جوجه ها سر از تخم درآورده. حسی که اون موقع داشتم رو نمی تونم توصیف کنم. خیلی هیجان انگیز بود. 24 ساعت نگذشته بود که جوجه دومی هم به دنیا اومد. حالا ما دو تا نی نی نورسیده تو خونمون داریم که فکر می کنم هر دوشون خانوم کبوتر باشن چون هم زردن و هم ضعیف!!
در حال حاضر هر گونه عبور و مرور به بالکن مطلقا ممنوعه! حتی برای بردن خوراکی!! چون جوجه ها خیلی ضعیفن و ترجیح می دیم زیاد بهشون نزدیک نشیم تا خانوم کبوتر با آرامش بهشون رسیدگی کنه. اما در اولین فرصت که یه کم از آب و گل درومدن عکسشونو می گیرم و می ذارم همین جا تا باور کنین. البته به شرطی فوری بال و پر درنیارن و یه روز بریم و ببینیم جاشون خالیه.
نسرین قوامی
URL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/120
سلام نسرین خانم
تو و سالار چه گیری دادید به فصل پاییز.
برای یه زوج خوشبخت زیادی از پاییز گفتن خطرناک
وبلاگ خوبی داری
مبحث بعدی درباره قومیت ها را بعداً می نویسم
بای
نویسنده: علی افشاری 3 تیر 1387 11:59 قֽظֽ
--------------------
به به قدم نو رسیده مبارک. بچه دارم شدی پش به سلامتی. شام نخواستیم یه شیرینی بده بخوریم.
نویسنده: حمید 10 تیر 1387 4:59 قֽظֽ
--------------------
سلام نسرين خانوم
!!!!روز مادر مبارك؟
ميبينيد كه همه چي شوخي شوخي پيش مياد
نویسنده: اميد 10 تیر 1387 2:08 بֽظֽ
--------------------
راستي يه حسه حسادته مادرونه هم تو پستتونه كه قشنگش كرده
خانوما به كبوترم حساد ...
نویسنده: اميد 10 تیر 1387 2:14 بֽظֽ
--------------------
سلام. تو این مدت وبلاگ هیچ کدومتون باز نمیشد. وگرنه خیلی دوست داشتم تو این پاییزتون بنویسم.
دیگه اینکه به زودی می آم جوجه هاتون رو ببینم. اسم ندارن؟
نویسنده: معین 16 تیر 1387 9:15 بֽظֽ
--------------------
salam
nasrin khanom age vaghan esmeton nasrine ghavami por
bazam takid mikonam
nasrine ghavami por
poresh mohemme be man khabar bedid tavassote id
mamnoon
kare vajebi darama
bye
نویسنده: salam 22 تیر 1387 8:41 بֽظֽ
--------------------