« فروردین 1387 | صفحهی نخست | خرداد 1387 »
قاطی کرده ام. همه اطلاعاتی که ظرف این چند روز کار کرده ام غلط از آب درآمده. بس که این همکار هم اتاقی جدید تمام وقت بدون وقفه با تلفن حرف می زند. با آن خنده های وحشتناک که صداش ته دلم را ریش ریش می کند. با آن رفتارها و حرکات جلف و سبک... جناب مدیر امروز می گفت که رییس ادعا داشته ورود ایشان اداره را متحول می کند و انقلابی به راه می اندازد... حالم دارد به هم می خورد. سرگیجه دارم. اعداد و ارقام انگار از صفحه های کاغذ جدا شده اند و عین مگس دور سرم می چرخند و ویز ویز می کنند. صداها آزارم می دهد.
موضوع مورد نظر من برای پایان نامه به نوعی از زندگی شخصی خودم و آدم های اطرافم سرچشمه می گیرد. از نگرانی ها و آشفتگی هایی که به خصوص در دوره های اخیر و با اتفاقات جدید زندگی ام مثل شاغل شدن و ازدواج بیشتر هم شده است. به نوعی می شود گفت در تعیین جایگاه و موقعیت خودم در زندگی دچار سردرگمی شده ام. من زنی هستم دانشگاه رفته و امروزی با کلی ایده ها و آرمان های جدید. توی دانشگاه حرف از برابری می زدیم و آزادی و جامعه مدنی و ...... اووووووه! کلی حرف های قلمبه و دهن پرکن. دانشگاه با آدم ها و کتاب هاش توی این سال ها ارزش های جدیدی را برای ما درونی می کرد که با ارزش های درونی شده قبلی مان کلی فرق داشت و حتی خیلی وقت ها آن ها را نقض می کرد. ارزش ها و هنجار هایی که توی خانواده های سنتی و روستایی مان با آن ها بزرگ شده بودیم و حالا با ارزش های جدید به قول سالار بازاجتماعی می شدیم...
اما به هر حال دوران دانشگاه تمام می شود. در فضای واقعی جامعه دیگر خبری از آن روابط غیر واقعی دانشگاهی و آن حرف های نامربوط به جامعه ما نیست. به جامعه و خانواده که برمیگردی ارزش هایی که توی خانواده یاد گرفته بودی بیشتر به کارت می آید. اما مسئله این است که حرف های جدیدی یاد گرفته ای، ارزش های جدید برایت شکل گرفته اند که دل کندن از آن ها و فراموش کردنشان هم ممکن نیست.
نمی خواهم قضیه را زیاد کش بدهم. مسئله زنانی هستند که از خانواده های معمولی و عمدتا سنتی وارد فضاهای جدیدی مثل دانشگاه می شوند _که روابط و آموزه های آن با جامعه خودمان اگر نگوییم تناقض، دست کم در اغلب موارد تمایز دارد_ و بعد از باز اجتماعی شدن در این فضا، به جامعه و خانواده و روابط گذشته خود برمی گردند. تاکید می کنم؛ کسانی که برمی گردند و ازدواج می کنند و زندگی معمول خود را ادامه می دهند.
من فکر می کنم و فرض من این است که این زنان از طرفی از برقراری ارتباط با خاستگاه های خود دچار مشکل می شوند و از طرفی به دلیل ارزش های متفاوتی که برایشان درونی شده اند، در تعیین جایگاه خودشان هم دچار سردرگمی می شوند. به خصوص در خانواده که به دلیل تابو بودن و تقدسی جامعه برایش قائل است، دست نخورده تر از سایر فضاها باقی مانده و روابط و نقش های این فضا تقریبا از پیش تعیین شده است و خیلی نمی شود در آن دست برد. من فکر می کنم برای یک زن تحصیل کرده _به خصوص اگر شاغل هم باشد _تعیین جایگاهش در خانواده به صورت ذهنی و نقش های عملیش به سادگی امکان پذیر نباشد _به خصوص در ازدواج های سنتی و از طریق خواستگاری این وضعیت حادتر است.
در جامعه هم وضعیت همین طور است. در محل کار و سایر روابط اجتماعی برخورد و رفتار با این زنان با شان و شخصیتی که در ذهن برای خود قائلند _که شاید به نوعی از القائات فضای دانشگاهی باشد_ تناسبی ندارد و جایگاه ذهنی که برای خود قائلند با جایگاه عینی که جامعه تعیین کرده متعارض است.
از نظر حق و حقوق قانونی هم که دیگر هیچ...! که فقط تصور این که با هر درجه و مرتبه علمی و شخصیتی هم که باشی قیمتی که قانون روی کل جان و بدنت می گذارد و ارزش مادی ای برای خونت قائل است نصف بهای برخی اندام های مردانه است...
بگذریم...
وضعیت در خانواده و جامعه و حقوق به گونه ایست که کار به موقعیت سیاسی اصلا نمی رسد که شاید بشود گفت در مرتبه بعدی قرار دارد و باید از یک سری شرایط اولیه فراتر رفت تا بحث از موقعیت سیاسی موضوعیت پیدا کند.
در نهایت این که به نظر من نتیجه چنین وضعیتی برای زنان تحصیل کرده و بازگشته از فضای دانشگاهی این می شود که در زندگی خانوادگی و اجتماعی خود دچار تعارض و آشفتگی های روانی می شوند و من فکر می کنم این زنان در جامعه دچار افسردگی و سرخوردگی هایی می شوند که شاید چندان آشکار نباشد.
در پست های بعدی بیشتر به این موضوع می پردازم. از هم فکری ها و نظرات هم برای به سامان کردن نظراتم و یا انتقادات برای اصلاح به شدت استقبال می کنم.
فکرش را نمی کردم هنوز کسی سری به این طرف ها بزند و سراغی از ما در این جا بگیرد. چه برسد به این که قول 24 ساعته ما را جدی بگیرد.
من باب کم نیاوردن عرض کنم که امسال دروغ سیزده بین وبلاگ ها رایج بود. ما هم که آن موقع خانه اینترنتی نداشتیم، گفتیم حالا که امکانات هست قضاش را به جا بیاوریم.