« دی 1386 | صفحه‌ی نخست | فروردین 1387 »

16 بهمن 1386

یادم نمیاد هیچ وقت تو زندگی به اندازه چند ماه گذشته سختی کشیده باشم. شبانه روز مشغولیم. درس و کار و زندگی و... برای هر کدام به تنهایی آدم کم می آورد! درس و کلاس های ترمم همچنان ادامه دارد. کارهای همه سه ترم گذشته هنوز مانده. تا اردیبهشت باید کلی کار و مقاله تحویل بدم. از طرفی پایان نامه که هنوز موضوع هم ندارم و بدتر این که فرصتی برای فکر کردن هم برایش ندارم. کار سازمان تمام وقتم را می گیرد. سر و سامان دادن به زندگی جدید و مطابقت با وضعیت جدید هم کل انرژی و فسفر آدم را می سوزاند. دور بودن از خانواده و یک سری مسائل دیگر هم باعث شده تمام مسئولیت زندگی به دوش خودمان بیفتد. همین دیشب بعد از کار با عجله رفتم و تک و تنها ظرف دو تا 15 دقیقه عمده لوازم بزرگ خانه را خریده ام. فکرش را بکنید منی که برای خرید یک جنس یکی دو هزار تومنی گاهی چند روز حساب و کتاب و مشورت می کنم دیروز از سر اجبار بیش از دو میلیون را به طرفه العینی به باد فنا دادم. چه فشار عصبی و استرسی داشت. تمام مدت بغض کرده بودم و موقع امضای فاکتورها بیخودی اشکم راه می افتاد...
 نزدیک دو ماه است که وقت نکرده ام حتی برای چند ساعت تا قزوین بروم و خانواده ام را ببینم. دلم تنگ شده...
سالار پنجشنبه امتحان تافل دارد. حتی یک روز هم برایش وقت نگذاشته. یکی دو روز هم هست که تصمیم گرفته هر طور شده ظرف همین هفته خانه بگیریم! خدا به خیر کند عاقبت زندگی ما را!! 
بگذریم...


اخیرا یک سری مطالب خوانده ام درباره افرادی که از نظر جنسیت یا شاید بهتر باشد بگویم از نظر جنسی وضعیت مبهمی دارند. از چند جهت آشنا شدن با تجربیات این افراد برایم جالب است که سر فرصت درباره اش خواهم نوشت. مثلا درباره تجربه هایی که همه ما با وجود داشتن جنس مشخص از نظر جنسیتی و تجربه های اجتماعی در یک جامعه چند تکه باهاش روبروییم و مقایسه این تجربه ها با وضعیت این افراد!
 این هم آدرس دو تا دوست جدید که در این زمینه می نویسند: این یکی تازه کاره و تغییر جنسیت هم داده. این یکی مطالب بیشتری برای خوندن در این زمینه داره.

نسرین قوامی : 1:46 بֽظֽ | نظرها(14) | دنبالک