« تا فردا! صفحهی نخست | جادوگری »
روزهای بدی نیست. اما خسته شدم. وضعیت کاریم کم کم دارد تثبیت می شود. اوضاع زندگی خانوادگی هم بدک نیست. روبراه است، البته به شرطی که من وبلاگ نویسی یاد بگیرم. بیشتر از هر چیز این روزها فکر پایان نامه و کارهای کلاسی آزارم می دهد.
چند تایی از بچه های کلاس پروپوزال هاشان هم تصویب شده اما من هنوز حتی موضوع مشخصی ندارم. نه که مسئله و دغدغه ای نداشته باشم، نمی توانم روی هیچ موضوعی تمرکز کنم. ذهنم مشوش است. این روزها هم که آن قدر سرم شلوغ شده که اصلا وقت فکر کردن درست هم درباره اش پیدا نمی کنم.
دیشب چند ساعتی با هم راه رفتیم و حرف زدیم. بیشتر درباره پایان نامه من و بعد هم کمی درباره دغدغه هام در زندگی.
درباره پایان نامه تا به حال به کلی موضوع فکر کرده ام؛ هر کدام هم در یک حوزه: از جامعه شناسی دین گرفته تا روابط جنسی در خانواده، نگاه زنان و دختران به مهریه، زنان تحصیل کرده و جایگاهشان در زندگی اجتماعی و خانوادگی و یا سبک زندگی زنان روستای پدرم و...
مسئله این است که به خیلی موضوعات فکر کرده ام اما اگر بخواهم راجه به هر کدام حرف بزنم دچار آشفتگی می شوم و همه چیز را با هم قاطی می کنم. روی هیچ چیز تمرکز ندارم. سالار دیشب برای صدهزارمین بار گفت (یعنی در واقع حرصش گرفت) که تنها راه نظم دادن به فکرم نوشتن است... و من برای صد هزارمین بار بهش حق دادم. (البته واضح و مبرهن است که در چنین شرایطی حرصش بیشتر درامد!)
مسئله این است که غیر ازترسو تنبلی، هر بار که می نویسم نوشته ام به نظر خودم به شدت لوس و احمقانه و مبتذل می شود و نمایش چنین شخصیتی از خودم فرار می کنم. باز هم باید تلاش کنم.
نسرین قوامی
URL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/33
سلام بلیکم
نویسنده: 12 آذر 1386 5:59 بֽظֽ
--------------------
چه معنی داره زیبای عزیز و مریم خالی؟! واقعا که...
ازت متنفرم
خیلی خوبه که به زور کتک و خشونت خانگی علیه زنان و کودکان داری یه چیزایی مینویسی...
پاینده و پوینده باشی
نویسنده: مریم عزیز 12 آذر 1386 11:16 بֽظֽ
--------------------
نیچه میفرماید: به سراغ زنان اگر می روی شلاق را فراموش نکن
یه چیزی میدونسته لابد!
پاینده و ...
نویسنده: مریم عزیز2 13 آذر 1386 1:27 بֽظֽ
--------------------