« ناگزیر! صفحه‌ی نخست | نوشتن »

11 آذر 1386

تا فردا!

این روزها برای من پر است از تجربه های جدید؛ آدم های جدید، روابط جدید، زندگی های جدید...
شاغل شده ام و تمام وقتم می گذرد به انجام یک کار مضحک و بی فایده برای این که پول در بیاورم. و اوقات اضافه هم که صرف زن و زندگی جدیدم می شود. ول کرده ام هر چه درس و دانشگاه و مقاله و پایان نامه و ...
.
.
.
آقا به ما وبلاگ نویسی نیامده دیگر!
کلی به بدبختی ها و مشکلاتم فکر کردم و غصه خوردم که بیایم چهار کلمه در این صفحه مبارک بنویسم. برای این که زندگیم را نجات بدهم از خطر از هم پاشیدگی! مدت زیادی است که تحت فشار و خشونت علیه زنان و کودکان هستم. اگر ننویسم طلاق داده خواهم شد. اما حالا که آمده ام بنویسم چند تا خبر خوب با هم و یهو بهم رسید . هر چه رشته بودم پنبه کرد.


آخریش هم که باعث شده از شدت هیجان دیگر روی پا بند نباشم این که همین الان مریم زنگ زد و گفت زیبای عزیزم بعد از مدت ها برگشته. چند ماه است ندیدمش و به شدت دل تنگشم. دیگه نمی تونم بنویسم و باید برم.
هر چند که بعید است کسی دیگر به این جا سر بزند اما اگر تصادفا گذرتان به این طرف ها افتاد وساطت کنید که یک امشب هم طلاق داده نشم.
خواهش می کنم یه فرصت دیگه! فقط تا فردا!

نسرین قوامی

دنبالک

URL:
http://www.paaiiz.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/32

نظرها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بنده بارها به آقای کاشانی توصیه کرده ام که شما را طلاق دهد و مسلما باز هم توصیه خواهم کرد!!!

نویسنده: رضا  12 آذر 1386 0:37 قֽظֽ

--------------------

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درست نمی‌دونم... ولی گمونم... فک کنم امروز همون فرداس که قولشو داده بودی.

نویسنده: سالار  12 آذر 1386 2:40 بֽظֽ

--------------------

ارسال نظر

نام

ایمیل



نظر شما